|
یه روز sms داد! گفت :" نه زنگ میزنی! نه نت میای٬ نه خبری ـ ازت! کلا نیستی!"
منم کلی چیز میز گفتم که: اره درگیریم و این حرفا! اخرش اومدم توجیه کنم که نه هستم و حواسمم کلی هست پرسیدم : راستی کلاس چه طوره؟!
گفت: یه هفتست تموم شده! میگم که! نیستی!!
راس می گف! خیلی وقته که نیستم! . . .
هیشکی نفهمید من چی می خوام! چی می خواستم! حتی خودم! واسه همینه که الان نیستم! . . .
یکی جای من حرف بزنه!
اخه جای خودم گند میزنم!
چه قدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود!
|